محمد مهري كركوكي

24

رحلة مصر والسودان

« رزم رستم با سعد وقاص وكشته شدن رستم » بفرمود تا بر كشيدند ناى * سپه اندر آمد زهر سو بحاى بر آمد يكي كرد ومرشد خروش * همى كر شدى مردم تيز هوش سانهاى الماس در تيره كرد * ستاره است كفتى شب لاجورد همى نيزه بر مغفر آبدار * نيامد بزخم اندران پايدار سه روز اندران جايكه بود جنك * بر ايرانيان بر نبود آب تنك شد از تشنكي دست كردن ز كار * هم اسپ كرنمايه از كار زار لب رستم از تشنكى شد جو حاك * زبان كشته اندر دهن چاك چاك جنان تنك شد روز كار نبرد * كل تر محوردن كرفت أسب ومرد خروش برامد بكردار رعد * از نيروى رستم وزآئر روى سعد برفتند هر دو ز قلب سپاه * بيك سو كشيدند ز اوردكاه چو از لشكران هر دو تنها شدند * بزيريكى تند وبالا شدند هميتا ختند اندران زرمكاه * دو سالار بر يكدكر كينه خواه خروشى بر آمد ز رستم جو رعد * يكى تيغ زد بر سر أسب سعد تكا ورزد واندر آمد سر * جدا كشت از وسعد پر حاشخر براميخت رستم يكى تيغ تيز * بدان تا نمايد بدو رستخيز همى خواست از تن سرش را بريد * ز كرد سپاه اين مر ابرا بديد فرود آمد از أسب وزين پلنك * نزد بر كمر بر سر پا لهنك بپوشيد ديدار رستم ز كرد * بشد سعد پويان بجاى نبرد يكى تيغ زد بر سر وترك وي * كه خون اندر امد ز تركش بردى چو ديدار رستم ز خون تيره كشت * جهان جوى تازي برو چيره كشت ديكر تيغ زد بر سر وكردنش * بخاك اندر افكند حنكى ؟ ؟ ؟ سپاه از دور ويه كس آكاه به * كسى را سوى پهلوان راه به همى جست مر پهلوانرا سپاه * برفشذ تا پيش آورد كاه بديدندش از دور پر كرد وخاك * سراپاى كشته شمشير خاك هزيمت كرفتذ ايرانيان * بسى نامه ور كشته شد در ميان بسى تشنه بر زين ؟ ؟ ؟ * ز شاهان جهانرا بر آمد فقير